X
تبلیغات
رایتل

میگم تا چشت در آد

نتایج نظرسنجی ها در قسمت شناسنامه

من و وزنه برداری به سبک رضازاده

سلام دوستان 

مدرسه جاییه که هیچ وقت دوست ندارم برگردم داخلش . ولی خاطرات اکثرا شیرین و گاها تلخ مدرسه , بیشتر مواقع به ذهنم میاد و من و به دورانی میبره که شاید یه جورایی باهاش غریبه شدم . خاطراتی از خنده ها و  اضطرابهای قبل امتحان و دوستان بسیاری که یاد تک تکشون واسم عزیزه, یادگاریه دوران مدرسه برای من بوده .

دوم دبیرستان بودم , شب قبل مسابقات وزنه برداری بود . همون مسابقاتی که رضازاده کولاک کرد . فرداش تو مدرسه همه از وزنه برداری و رضازاده صحبت میکردن . یه جورایی همه تو جو دیشب بودن و دنبال اجسام سخت واسه بلند کردن میگشتن . 

وقتی زنگ تفریح اول خورد من و یه سری اراذل کلاس موندیم بالا تا مقداری وزنه بزنیم ! 

وزنه یکی از میزهای کلاس بود . از اون میز دو نفره سنگینا . 

بچه ها تک تک زیر میز رفتن و میز رو به سبک رضازاده بالای سر میبردن و تخخخخخ 

محکم به زمین میکوبیدن .  نوبت من شد . با یه استیل و غرور خاصی که انگار من دیشب طلا گرفته بودم رفتم سمت وزنه . دستام رو باز کردم و دو سمت میزو گرفتم . با یه حرکت آروم و بدون فشار راحت میز رو بردم بالای سرم تو همین حال و احوالات و تحسین بچه ها بودم که یه دفعه یکی از پشت فریاد زد محمممممممممممممممد . 

برگشتم ناظممون رو دیدم که چشاش داشت از حدقه میزد بیرون , هیچ وقت اینجوری ترسناک ندیده بودمش . منم میز بالای سر , از ترس رنگم شد یه چی تو مایه های گچ . ناظم قد کوتاهی داشت و دست بزنش فوق العاده بود . فقط تنها شانسی که آوردم این بود که ناظم منو دوست داشت و یه جورایی باهام رفیق بود و الا شرایط خیلی بدتر میشد . 

میز رو آروم گذاشتم رو زمین و شروع کردم به عذر خواهی . کظم غیظ از صورت ناظم میبارید . . .  

تاریخ ارسال: شنبه 15 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 14:57 | نویسنده: محمد | چاپ مطلب 6 نظر