X
تبلیغات
رایتل

میگم تا چشت در آد

نتایج نظرسنجی ها در قسمت شناسنامه

بامداد !

ساعتی از ظهر گذشته بود . مقداری خرید کرده بود . سوسیس , نان و یک بسته سیگار . باد سردی که آغشته به کمی بارون بود ندا رو به سرعت به سمت خونه هل میداد . آینه او را آنطور که دوست داشت نشان نمیداد . صورت استخونی , چشمان گود رفته , لبهای سیاه , گونه های افتاده و موهای کم پشت به همراه آرایش غلیظش , نقش و نگاری بود که خودش برای خودش رقم زده بود .  

موبایلش دائم زنگ میخورد . شماره ها متفاوت بود و ناشناس . به غذاش نگاه کرد و با بی اشتهایی چند لقمه ای خورد . 

سیگار , فندک و اولین پک .  

از اولین باری که شیشه مصرف میکرد دو سالی میگذشت . پدرش خیلی سعی میکرد ندا رو به سمت خودش بکشه تا اونو از این فلاکت نجات بده .  

پدرش قصد کمک داشت ولی نمیدونست که هرگز کاری از دستش برنمیاد . از یک مشکل خبر داشت و از صد مشکل دیگه بی خبر بود . ندا دو سال مجردی زندگی میکرد . به پدرش گفته بود تو یه مغازه کار میکنه ولی !  

به هر حال زندگی خرج داره و دختری با مشکلات اون . . . 

روی سیاه خیانت و نامردی رو خیلی سخت درک کرده بود . ولی ای کاش شهاب مثل بقیه ی خائنین اونو ول میکرد و میرفت سمت یکی دیگه نه اینکه . . .  

وقتی ندا دوسال پیش جواب آزمایشش رو گرفت به یکباره دنیا روی سرش خراب شد . باورش نمیشد , ولی جواب آزمایش دوم و سوم هم با اولی یکی بود . 

ندا ایدز داشت و زندگیش رو تموم شده میدید , واسه همین مصرف شیشه رو شروع کرد .  

یادمه یه روز میگفت دوست داره شب پیش پدر و مادرش بخوابه . اونا رو بغل کنه و یه شب , راحت و بدون فکر و خیال بخوابه . 

 ولی میترسید , میترسید اونها هم مبتلا شن . تو عکسهای دو سال پیشش میشد یه دختر به معنای واقعی زیبا و خوش پوش رو دید که هیچ شباهتی به ندای امروز نداشت .  

 

سیگار رو خاموش کرد و دستی به سر و صورتش کشید . مانتو , شال , کفش ها و کوچه ی بی انتهایی که به سمت نا کجا آباد میرفت . . .  

 

 

 

 

این درست که آب رفته هیچ وقت به جوی برنمیگرده ولی یه سوال ! اونی که به اصطلاح آبش از جوی رفت زندگی براش تموم میشه ؟ 

مشکلات تو زندگی هر کسی هست . یکی مثل ندا و بقیه کمتر از ندا . شاید از بین رفتن اهدافمون بزرگترین ویرانی باشه که بمب مشکلات واسمون به وجود میاره . ولی این به این معناست که زندگی ما دچار پوچی و بی هدفی میشه ؟ بهتر نیست که از نو مقصدهایی برای خودمون طراحی کنیم ؟ 

 


 

پ.ن ۱ :  داستان نبود , حقیقت بود

پ.ن ۲ : جالب که بدونید , ندا همه چیز راجع به شهاب و ارتباطشون رو به پدرش گفت , هر چند سخت ولی گفت , اون مصرف شیشه رو ترک کرد و با یک نفر که مثل خودش مبتلا به ایدز بود ازدواج کرد . 

پ.ن ۳ : اسم ندا به صورت مستعار بود  

پ.ن ۴ : شما زندگی کنید نه اینکه زندگی شما رو . . . 

پ.ن ۵ : ببخشید اگه مسائلی دور از اخلاق تو این پست مطرح شد .  

 

 


تاریخ ارسال: چهارشنبه 9 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 04:16 | نویسنده: محمد | چاپ مطلب 14 نظر