X
تبلیغات
رایتل

میگم تا چشت در آد

نتایج نظرسنجی ها در قسمت شناسنامه

نامه ای به چهل سال بعد

سلام دوستان 

امروز قصد دارم نامه ای به آینده ی خودم یعنی ۴۰ سال بعد بنویسم . روزی که من شصت و چهار سال دارم . آمال و آرزوهای هر شخص و رسیدن به اون مهمترین چالش زندگی هرکسی است . 

امید رسیدن و بیم نرسیدن , شاید بزرگترین دغدغه ی هر فردی باشه . 

من هم به مانند بقیه , آرزوهایی در سر دارم , تعدادی از آنها کوچک و برخی بزرگ . 

این مقدمه و همچنین ایده ای که از فیلم "how i met your mother" گرفتم , باعث شد تا من هم به مانند "مارشال" نامه ای به آینده ی خودم بنویسم . 

 

 

 

سلام بر محمد شصت و چهار ساله 

در ابتدا امیدوارم با خواندن این نامه لبخندی از رضایت به همراه داشته باشی , و نه آهی از حسرت . امروز که من بیست چهار ساله ام دنیایی رویایی را برایت آرزومندم . دنیایی که در آن به تمام خواسته های دیروزت رسیده باشی . 

اول از همه بسیار مشتاقم تا بدانم که بالاخره قسمتت برای ازدواج  چه کسی شد . زندگی زناشویی بر طبق مراد است یا که خدای ناکرده خیر ؟ فرزندانت از جمعیت نسوان اند یا که از ذکور و یا خدای خواسته از هر دو ؟  

از اوضاع مالی چه خبر ؟ در چه خانه ای و در چه شهری و چه محلی سکونت داری ؟ 

به شغل ایده ال ات رسیدی ؟  از دوستان دیروزت خبر داری یا نه ؟  

امروز من یعنی دیروز تو , خواسته ها و آرزوهای کوچک و بزرگی وجود دارند که امید آینده را برای  من روشن کرده . 

همیشه آرزو داشتی که در اوج صداقت , بزرگی و منش و بخشش را بدست آوری . شخصیتی باشی تا هر کدام از افراد خانواده و یا دوستان تو را به عنوان وزنه ای قابل توجه در هر مسئله ای ببینند . 

آیا توانستی گره از مشکلی باز کنی و یا دست پایین تری را  بگیری ؟ ویا اینکه اسیر دوران شدی و هر آنچه می بایست میشدی را فراموش کردی ؟  

آرزوی همیشگی ات این بود که هرگز کسی را از خود نرنجانی . آیا آن زمان نیز این چنینی ؟ 

روزگارت به چه منوالی است ؟ از لحاظ مادیات در چه جایگاهی هستی ؟ از مادیات گذشته , آیا توانستی به برخی خواسته هایت برسی ؟  

آیا توانستی به مصر بروی و اهرام ثلاثه را از نزدیک لمس کنی ؟ به فرانسه رفتی ؟ روزگار اجازه داد تا در یکی از رستورانهای پاریس , شامی بر بدن بزنی ؟ شراب بیست ساله چطور ؟ آیا طعمش را چشیدی ؟ آیا موج سواری را تجربه کرده ای ؟ چتر بازی را چطور ؟ همواره آرزو داشتی تا یک بار در ورزشگاه استمفوردبریج حاضر شوی و یکی از بازی های چلسی را از نزدیک نظاره کنی . رفتی ؟ 

به دیوار چین رسیدی ؟ از روی آن عبور کردی ؟ قبول دارم آرزوهای دیروزت شاید مقداری بلند پروازانه باشد , ولی ماهیت آرزو و هدف همین است که مشاهده میکنی . 

  

امروز که بیست و چهار سال داری به نکاتی پی بردی که نوشتنش خالی از لطف نیست .  

دنیا , دنیای پستی ها و بلندی ها است . از اینکه روزی در قعر چاهی بودی , هرگز نا امیدی را سر لوحه ی خود نکن . امید به پرواز تو را همیشه مبارز و پویا نگه خواهد داشت . 

 احترام به هر کوچکتری , احترام بزرگان را در بر دارد . هیچ وقت هیچکس را از خودت پایین تر ندان و هیچ کسی را به دید تحقیر نگاه مکن . اینها جز نشانه ی کوچکی و حقارت نیست . 

نسنجیده سخن گفتن , رفتار نسنجیده نیز در پی دارد . سخن را آنچنان که بر کسی ناسزا و افترا و دشنامی روانه نمیشود , بر زبانت جاری ساز . سخنی مگو که در آینده ات دروغ به همراه آورد . 

 

اینها نصیحت نیست , اینان چراغهایی هستند که چهل سال قبل  برایت روشن شده . اگر چراغهایت بیشتر شده , بدان در هر صورتی برنده ی دنیا شدی . و در غیر این صورت . . .  

 

همانطور که بالاتر گفتم , امیدوارم با خواندن این نامه لبخندی از رضایت به صورت داشته باشی و نه آهی از حسرت .

 

تاریخ ارسال: شنبه 11 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 02:37 | نویسنده: محمد | چاپ مطلب 7 نظر