شب هنگام
دلتنگش شدم
آسمان را بوسیدم
باران گرفت
بی چتر زیر باران
هر قطره ی باران را بوسه ای پنداشتم
قدم قدم
دستی که انگشتانش به جای انگشتانت با سیگار عشق بازی میکرد
نگاهی که به زمین خیره شده و انعکاس نور زرد رنگ چراغ برق را روی آسفالت آغشته به باران دنبال می کند .
قدم هایی که هر لحظه سریعتر می شود
و زمزمه ی روی لب های من
من و من , ما نمیشود .
وقتی آخرین پست حسین رو دیدم یهو فازش اومد
محمد خیلی پست خوبی بوود
ولی من اینجا جلوی جمع میخوام بگم اگه با پستای این مدلیه من، تو مجبور میشی بیای بنویسی و حالی بهت دست میده
بنده از امشب مرتب از بوسه و بوسیدن و اینا میگم بلکه تو از تنبلی در بیای زوود به زوود بنویسی
زوود به زوود که میگم نه که هر شب هر دو شب هر سه شب
نه هر جوور دوس داری
ولی خداییش 6 ماه تاخیر نیافته
راستی به این رفیقمون مهدی هم سلام برسون
مرسی حسین جون
خداییش شرمنده .
ایشالا غیبتارو جبران میکنم .
بنده که کلا فلسفه ی این بوس و بوس بازی رو دوست دارم و به طبع از نوشته هایی با این موضوع استقبال میکنم
ایشالا در بدترین حالت دیگه هر هفته یه مطلب میزارم .
چشم حسین جون بزرگیتو میرسونم
اتفاقا مهدی هم تقریبا یه هفته پیش یادت میکرد .
سلام زیبا بود
سلام
مرسی محبوبه جان
نه بآ ما کلا هدف گیریمون خوب نی
تو چرا انقد شکلکات کـــــــــــــمه؟؟؟؟؟؟؟
چرا خوب نباشه
حداقل اینه که آرزوی من برای تو موفقیت تو این زمینه است .
شکلکام مختصر و مفیده
سعی میکنم قالب رو عوض کنم تا این نقیصه برطرف شه
بسیار هم عالی :)
بیشتر بنویس :) که ماام بیشتر بیایم که بیشتر تر فیض ببریم :)
چاکریم
چشم حتما . بسیار خوشحال میشم تا بازم حضورتو اینجا ببینم
ولی من و من ما میشیما.
بلاگ ساختم..http://4farvardin.blogsky.com
دوست داشتی بیا پیشمون!
کم پیدا شدی .
به به , به سلامتی . ایشالا موفق باشی . حتما میام
"بی چتر زیر باران
هر قطره ی باران را بوسه ای پنداشتم"
خیلی اینو دوس داشتم .
قربونت . قابلی نداشت